باسلام خدمت همه دوستای گلم

شعری که امروز میخوام براتون تو این کامنت بذارم

چند سال پیش با دوست عزیزم جواد دلیریان که چند سالی در زمینه شعر و شاعری فعالیت داشته و

دراین زمینه هم دفتر شعری رو نوشته سرودیم  که تقدیم شما میکنم

 

رهنه

عزیزان من نشستم موقع ظهر

کنم توصیف رهنه بادلی پر

اگر اشتب بود در حرف بنده

زنید بر سر من خروار آجر

وجود دارد به رهنه هشت  تراکتور

 زمین شخم میزنند تخم میکنند پر

به اکثر شغلشان دامدار باشد

همه دارند دو صدها میش و کابر

زپیرزالان رهنه مینویسم

که کارشان بود زاری و غر غر

که پیرمرد ها همه نسوار دارند

چلیم هم یارشان باشد به کر کر

جوانان سیه چشم شکاری

که بر دریا زنند بیرون کنند در

خماری چشم دختر های رهنه

که نصفشان بود هم لووس و هم نر

برای کار در دشت و بیابان

کنون خر داده جایش را به موتور

دو صد هنداو ایز با صد ماشین

صدایشان بود ترتر و هرهر

بهار را در طبیعت میگذرانند

زمستان را نشینند پای والر(چراغ)

به تایستان و پر خاک و پر از گرد

بریزد بر سرشان خاک شرشر

اگر حرف بدی گفتم ببخشید

بلغزیده زبان خورده است سر

جواد خان را علی اکبر کمک کرد(پرهاده)

در این شعر بلند پر زد و خورد

 

(جواد دلیریان)